جشن بهمنگان

ایرانیان قدیم این روز را به احترام آن جشن مى گرفتند و شادى مى کردند و خود را براى پیروى از صفات پسندیده آن که راهنماى پیشرفت و سعادت است، آماده مى ساختند.» (جشن هاى باستانى ایران/ على خوروش دیلمانى) در مورد این جشن على بن توسى (اسدى توسى) شاعر قرن ۵ هجرى در کتاب لغتنامه خود (لغت فرس) زیر کلمه بهمنجه مى نویسد: «بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى کردند و این عیدى بود که در آن روز طعام مى پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر کاسه ها مى افشاندند.
فرخى مى گوید:
فرخش باد و خداوندش فرخنده کناد ‎/ عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه
انورى نیز مى گوید: بعد ما کز سر عیش همه روز افکندى ‎/ سخن رفتن و نارفتن ما در افواه ‎/
اندر آمد ز در حجره من صبحدمى ‎/ روز بهمنجه یعنى دوم بهمن ماه
ابوریحان بیرونى در آثارالباقیه در مورد جشن بهمنجه چنین مى نویسد:
روز دوم آن روز بهمن عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند؛ بهمن نام فرشته موکل بر بهایم است که بشر با آنها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر خالص مى خورند و مى گویند که حافظه را این غذا زیاد مى کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست.» (آثارالباقیه _ ص ۳۵۰)
ابوریحان در کتاب التفهیم خود آورده است: «بهمن نام گیاهى است که اکنون در اطراف خوزستان و دشت میشان مى روید. ایرانیان در روز جشن این گیاه را با شیر مخلوط مى کردند و مى خورده اند. (اصل و نسب و دین هاى ایرانیان باستان/ عبدالعظیم رضایى/ ص ۴۹۹)
چنانکه از عبارت ابوریحان و اسعدى توسى برمى آید، بهمن نیز نام گیاهى است که به خصوص در جشن بهمنجه خورده مى شده که به رنگ سفید یا سرخ و به شکل زردک بود. (یشت ها _ جلد اول/ ابراهیم پورداوود/ ص ۹۰)
امروز نیز بین مردم ما در زمستان به خصوص ماه بهمن خوردن برف و شیره مرسوم است و معتقدند که خاصیت دارویى دارد.


•ریشه اسطوره اى بهمن
برابر نوشته هاى اوستا، اهورامزدا داراى فروزه هاى نیک بیشمار است که از میان آنها ۶ صفت برگزیده تر هستند که به هر یک از این صفات امشاسپند و به مجموع آنها امشاسپندان مى گویند.این کلمه از سه جزء تشکیل شده است: اَ: حرف نفى، مشه: از ریشه مر به معنى مرگ (جمع این دو بخش = اَمِشَه: بى مرگ) سَپَنته: مقدسان _ پاکان. امشاسپندان یعنى پاکان بى مرگ.بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد، امرداد نام هاى ۶ امشاسپند است.
بهمن اولین و برترین امشاسپند است و صورت اصلى این کلمه وهومن (Vohumana) است که مرکب از دو کلمه است. (وهو) به معنى نیک و (من) به معنى ضمیر و وجدان و مصدر اندیشه و به عبارت دیگر وجدان نیک و خرد کامل و آن دو لفظ مصطلح اخیر هم مرکب از دو کلمه است.

1- وهو: نیک، من: ضمیر و وجدان ۲- وه: نیک، من: ضمیر و وجدان و از روایات اوستا چنان استنباط مى شود که صحت و سعادت و نیکى تمام ضمایر و قلوب به این امشاسپند مربوط است و ستودن و تمجید نمودن این امشاسپند عبارت از استقبال نیک ضمیرى و صاحب وجدان نیک شدن است و در روایات اوستا مى آید که وهومن امشاسپند از هر کس ناخشنود باشد در دنیا سعادت و در آخرت، بهشت و درجات عالى نصیب آن شخص نخواهد شد.
غرض از تحصیل رضایت آن امشاسپند تهذیب و صحت و سلامتى و صفاى وجدان و ضمیر است که انسان را از هرگونه ذلت و نکبت و مرتبه نشیب رهانیده و به درجات عالى رهبرى نموده رستگارى خواهد بخشود.او در گاهان نیز همین مقام را دارد. او کردار مردمان را در واپسین داورى مى سنجد، بهشت خانه اوست. زرتشت از طریق اوست که به نزد اهورامزدا بار مى یابد.بهمنگان بر همه ایرانیان و به خصوص مردان ایستاده و پدران پرتلاش فرخنده باد.

 

/ 0 نظر / 9 بازدید