رشد یا توسعه

رشد، افزایش در اندازه یا تعداد است؛ اما توسعه، افزایش در شایستگی است. برخی از انسان‌ها، با وجود رشد ظاهری و صوری، هیچگاه درصدد توسعه توانائی‌ها و شایستگی‌های خویش بر نمی‌آیند. سازمان‌ها نیز چنین هستند. منظور از رشد یک سازمان، افزایش در اندازه یا مقیاس یا عملکردها مانند فروش، سهم بازار، تعداد کارکنان یا سود خالص است. اما توسعه مقوله دیگری است. توسعه، افزایش ظرفیت‌ها و قابلیت‌هاست نه افزایش فعالیت ها. توسعه بیشتر جنبه انگیزش، ‌دانش، درک و خرد دارد تا جنبه مال و ثروت. رشد لزوما با افزایش در ارزش توام نیست. رشد مقوله به دست آوردن است و توسعه مقوله یادگیری. رشد در مورد آن چیزی است که داریم و توسعه آن است که با آنچه داریم چه می‌توانیم انجام دهیم. بسیاری انسان‌ها از دارائی‌های مادی و معنوی فراوانی برخوردارند اما نمی‌خواهند یا نمی‌توانند آنها رابکار گیرند، به همین دلیل توسعه نیافته باقی می‌مانند و عملاٌ در دنیای گذشته زندگی می‌کنند. توسعه مبتنی بر خواست و توانایی است،‌ بنابراین نمی‌توان آن را به دیگری یاد داد یا بر او تحمیل کرد. توسعه ، مثل درمان پزشکی نیست، هیچکس نمی‌تواند آن را تجویز کند؛ بلکه شبیه درس دادن است که گرچه کسی نمی‌تواند به جای دیگری یاد بگیرد یا برانگیخته شود اما می‌تواند یادگیری و انگیزش دیگری را ترغیب کند. مدیریت یا حتی حکومت نمی‌تواند درافراد توسعه پدید آورد، تنها می‌تواند کوشش‌های آنها را در مسیر توسعه یافتن تشویق و تسهیل کند. توسعه به قابلیت‌های بی‌انتها متصل است و بنابراین محدودیت ندارد، اما رشد، ریشه در عوامل مادی دارد و بنابراین با محدودیت‌‌های بسیاری مواجه است. تاریخ کسب و کار نشان داده است که رشد سریع، بسیاری شرکت‌ها را از بین برده است. رشد سریع می‌تواند یک مسئله کشنده و خطرناک باشد زیرا شما نمی‌فهمید که دارید مسئله‌دار می‌شوید مگر وقتی که سرتان به سنگ بخورد. در مقابل، توسعه عبارت است از حداکثر کردن توانایی یادگیری و سازگار کردن. استاندارد زندگی،‌ یک شاخص برای رشد است اما کیفیت زندگی، شاخصی برای توسعه است. توسعه، استعداد پیشرفت است نه پیشرفت سطح زندگی.

توسعه بیشتر در کیفیت زندگی منعکس است نه سطح زندگی. هر قدر فرد یا سیستمی    توسعه یافته‌تر باشد قادر است کمتر تحت تاثیر محدودیت منابع قرار بگیرد. کمبود منابع، دلیل قانع کننده برای توسعه نیافتگی فرد یا سازمان یا اجتماع نیست. تاثیر توسعه بر منابع بسیار بیشتر از تاثیر منابع بر توسعه است؛ یعنی هر قدر که فرد یا سیستمی توسعه یافته‌تر باشد کمتر به منابع خارجی اتکا دارد و با اثربخشی بیشتر، می‌تواند منابع لازم را برای بهبود کیفیت زندگی ایجاد کند و یا مورد استفاده قراردهد. به همین دلیل رهبرانی که به دنبال تحول هستند، به توسعه بیش از رشد اهمیت می‌دهند، زیرا معمولاٌ موانع و محدودیت ها در راه توسعه بیشتر در درون وجود دارند، در حالی که موانع رشد عموماٌ از بیرون تحمیل می‌شوند.

آدمی موجودی است با قابلیت‌ها و استعدادهای سرشار و پایان ناپذیر، بنابراین توسعه او نیز مرز نمی‌شناسد. اگر توسعه را به رضایتی که از انجام کار به دست می‌آید مرتبط بدانیم، آدمی همواره باید در پی آفریدن یک تصویر بهتر از زندگی و دست یافتن به آن، همراه با تحمل سختی‌ها و از خودگذشتگی‌ها باشد. انسان باید بتواند همیشه امکانات جدیدی را برای پیشرفت و منابع جدیدی را برای رضایت پیدا کند. ما باید بتوانیم همواره تصویری مطلوب‌تر از آنچه در اختیار داریم بسازیم و انگیزه پیگیری این تصویر را داشته باشیم. چشم‌اندازی که انسان‌ها یا سازمان‌ها یا کشورها برای خود ترسیم می‌کنند چنین خصلتی دارد که منزلت تصویر مطلوب را بهبود می‌دهد و سطح توقع و رضایت را بالا می‌برد تا منبع جوشان استعداد آدمیان بیشتر بجوشد و موانع را کنار زند و راه توسعه پایدار را هموار سازد.

/ 0 نظر / 30 بازدید