ولادت حضرت على‌ابن موسى الرضا (علیه السلام)

از امام رضا (علیه‌السلام) دعاهایی نقل شده است که همگی سرشار از روح بندگی و انس با خدا و توکل بر ذات احدیت است. از جمله آن که می‌فرمود، «یا من دلّنی علی نفسه و ذلل قلبی بتصدیقه اسالک الامن و الایمان فی الدنیا و الاخرة» یعنى، "ای کسی که مرا به سوی خودت رهنمون گشتی و دلم را به واسطه تصدیق خود آرام گرداندی، از تو ایمان و امنیت در دنیا و آخرت را خواستارم.
« از دیگرابعاد سترگ شخصیت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) احاطه شگرف بر انواع علوم و دانش‌هاست، تا آنجا که دشمن او، یعنی مامون، از اعتراف به این واقعیت گریزی نداشت و می‌گفت، » من در زمین کسی داناتر از این مرد، یعنی امام رضا (علیه‌السلام) سراغ ندارم" امام (علیه‌السلام) داناترین اهل زمان خویش بود و از همین رو، عالمان و فقیهان از سراسر بلاد اسلامی، به حضورش شرفیاب مى شدند و پاسخ پرسش‌های علمی خود را می‌یافتند.
عبدالسلام هروی که از عالمان زمان امام (علیه‌السلام) است می‌گوید، «کسی را داناتر از علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) ندیدم و هیچ عالمی با او ملاقات نمی‌کرد، مگر آن که همین شهادت را نسبت به مقام علمی او می‌داد. مامون امام رضا (علیه‌السلام) را در مجالسی که تعدادی از دانشمندان ادیان دیگر و نیز فقیهان و متکلمان حضور داشتند، دعوت می‌کرد و امام رضا (علیه‌السلام) در بحث علمی بر همه آنان چیره مى گشت»...
یکی از مظاهر شگفت انگیز علم امام رضا (علیه‌السلام) که از علم لایزال الهی سرچشمه می‌گرفت، تسلط او بر همه زبان‌ها بود. اباصلت هروی می‌گوید، امام رضا (علیه‌السلام) با هر یک از مردمان به زبان خودشان صحبت می‌کرد و چون در این خصوص با او سخن گفتم، فرمود، «ای اباصلت من حجت خدا بر تمام مردم هستم و ممکن نیست خدا حجتی را برای قومی برگزیند، در حالی که زبان آن قوم را نمی‌داند»...
امام هشتم‏ (علیه‌السلام) چونان نیاکان وارسته ‏اش، از مقام علمى والایى برخوردار بود، تا آن جا که وی را «عالم آل محمد (ص) » لقب داده ‏اند. اباصلت از محمدبن اسحاق بن موسى بن جعفر (علیه‌السلام) نقل کرده است، امام موسى بن جعفر (علیه‌السلام)، به فرزندانش مى فرمود، "برادرتان، على بن موسى الرضا، داناى خاندان پیامبر (ص) است.
نیازها و پرسش هاى دینى خود را از وى فرا گیرید و آنچه را به شما تعلیم داد، به خاطر بسپارید، چه این که بارها پدرم امام صادق‏ (علیه‌السلام) به من فرمود، «داناى خاندان پیامبر (ص) در نسل توست و اى کاش من او را درک کرده و می‌‏دیدم. » «هذا اخوکم على بن موسى‏ عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم فاسالوه عن ادیانکم و احفظوا مایقول لکم، فانى‏ سمعت ابى‏ جعفر بن محمد غیر مرة یقول لى‏ ان عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم لفى‏ صلبک و لیتنى‏ ادرکته».
در میان ائمه، امام باقر (علیه‌السلام) و امام صادق‏ (علیه‌السلام) مجال بیشترى براى تشکیل محافل علمى و نشر علوم اهل بیت پیدا کردند، ولى، امام رضا (علیه‌السلام) با اینکه مجال کمترى داشت، به عنوان «عالم آل محمد (ص) » مطرح مى گردد.
یکى دیگر از صفات برجسته امام رضا (علیه‌السلام) مواسات و همدردى با محرومان بوده است؛ و در زیارت نامه آن حضرت، این خصیصه بزرگ اخلاقى مطرح شده است و زائران حرم مطهر رضوى، ایشان را چنین خطاب مى کنند، «السلام على غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان» یعنى، سلام و درود بر چاره ساز و فریاد رس بیچارگان، و سلام به آن کسى که سرزمین خراسان به برکت وجود او بسان خورشیدِ تابان جلوه گر گشته است.
امام رضا (علیه‌السلام) هرگز از شکم گرسنگان و رنج‌ها و آلام بینوایان غافل نبود، و هر وقت سفره غذا را براى آن حضرت مى گستراندند، همه خادمان را کنار سفره خود مى نشاند، حتى از دربان و نگهبان نیز غافل نمى ماند. و آن گاه که تنها مى شد و فراغتى براى او فراهم مى آمد، همه اطرافیان خود را اعم از کوچک و بزرگ و خردسالان و بزرگسالان، پیرامون خود جمع مى کرد و با آنها به گفتگو مى نشست و مأنوس مى شد و آنها را نیز باخود مأنوس مى ساخت و خود را تا حدَّ موقعیّت و منزلت آنان تنزل مى داد و آنها را درحد مقام و موقعیت خود ارج مى نهاد و فرازمند مى ساخت، تا احساس خفت و سبک وزنى نکنند، و شخصیت خویش را فرومایه و ناچیز نشینند.
همچنین، امام رضا (علیه‌السلام) همواره بر سر مخالفت با هواى نفس بوده و گوش جان و دلش شنواى این آواى آسمانى بود که، «فَلا اقْتَحَمَ العَقَبَة، وَ ما اَدْریکَ مَا العَقَبَه، فَکَُ رَقَبَة، اَوْاطعام فى یَوم ذى مَسْغَبَة، یَتیماً ذامَقْرَبَة، اَوْمسکیناً ذامَتْرَبَة» آنگاه اصحاب میمنه و یاران بهشت که در برابر عقبه و گردنه مخالفتِ با نفس قرار مى گیرند، باید بدانند که گذر از آن، در گرو آزاد ساختن بنده و برده و یا اطعام به ضعیفان و خویشاوندان گرسنه و یا خاک نشینان بینوا، در روزگار قحطى و سختى است. امام رضا (علیه‌السلام) به مستضعفان ارج مى نهاد و خلأ معنوى و روحى و کمبودهاى مادى آنها را با گرامى داشتِ منزلتِ آنان و امدادهاى مادى جبران مى فرمود.
امام رضا (علیه‌السلام) هرچقدر در برابر ضعفا و نیازمندان تواضع و احترام مى کردند، در برابر قدرت‌ها و مستکبرانِ زمان، محکم و استوار مى ایستادند.
وقتى فضل بن سهل، یعنى «ذوالریاستین» حضور امام رضا (علیه‌السلام) مى رسد، یک ساعت منتظر مى ماند و حضرت به او چندان التفات نمى فرمایند، تا آنکه سر بلند کردند و به او فرمودند، چه حاجت داری؟ عرض کرد، سرور من! این نامه اى است که امیرالمؤمنین! مأمون براى من نگاشته است، شما چون ولیعهد مسلمین هستید، سزاوارترید که همسان با عطایاى مأمون مرا مشمول بخشش خود سازید. امام (علیه‌السلام) فرمودند، نامه را بخوان! و او آن نامه که بر روى پوستى بزرگ نگاشته شده بود، در حال ایستاده خواند و به پایان رساند، آنگاه امام رضا (علیه‌السلام) به فضل فرمودند، «اگر از مخالفت اوامر الهى براى همیشه بپرهیزى، هر چه از ما مى خواهى از آنِ تو است».
امام رضا (علیه‌السلام) با این بیان کوتاه، در حقیقت نقشه فضل را خنثى ساخته و حتى به او اجازه نشستن نداد، تا آن که فضل بن سهل، با حالتى سرافکنده و خفت آمیز محضر امام (علیه‌السلام) را ترک گفت.
ارج نهادن به مستضعفان و مواسات با آنها و تقابل باغرور، یکى از نمودارترین خصلت هاى روحى امام رضا (علیه‌السلام) بود که به این خصیصه سترک و شکوهمند اخلاقى تا واپسین لحظات عمر خویش سخت پاى بند بود و مى دانست و نیز مى خواست به سردمداران و دولتمردان و اصولاً به همه انسانها اعلام کند که در طریق رسیدن به سعادت و نیکبختى دنیا و آخرت، باید درد و رنج توان ربودگان و بینوایان را فراموش نکرد؛ وگرنه باید جامعه انسانى در انتظار سقوط و نابودى آغوش بگشاید و آماده هر گونه بلا و آسیب هاى سخت دنیا و آخرت باشد.
مرحوم کلینى، روایتى از «الیسع بن حمزه» آورده است که مى گوید، «من در محضر امام رضا (علیه‌السلام) بودم که گروه زیادى از مردم پیرامونِ آن حضرت گرد آمده بودند و از او راجع به حلال و حرام سؤال مى کردند.
در این اثنا مردى بلند قامت و گندمگون وارد شد و گفت، السلام علیک یا ابن رسول الله! من یکى از دوستداران شما و آباء و اجدادتان هستم و از حج باز مى گردم و تمام موجودى ِ خود را از دست دادم و چیزى براى من باقى نمانده که با آن بتوانم حتى یک منزل از منازل سفر را طى کنم، چاره اى در باره من بیندیشید، تا مرا به شهر و دیارم باز گردانید، که من در شهر و دیارم فردى توانمند و مالدار مى باشم.
به من کمک کنید که وقتى به وطنم رسیدم از جانب شما به همین مقدار به فقراء هزینه رسانم و به آنها بخشش کنم؛ چون تهیدست و مستحق اِمداد مالى نیستم. حضرت به او فرمودند، «بنشین که خداى تو را رحمت کند.» سپس حضرت رو کرد به مردم و با آنها به ادامه گفتگو نشست، تا آن که مردم از پیرامون او پراکنده شدند، و فقط آن مرد خراسانى و سلیمان جعفرى و خیثمه و من در آن جا ماندیم.
حضرت فرمودند، به من رخصت دهید به اندرون منزل بروم. لحظه اى گذشت و حضرت بیرون آمد و در را بست و از پشتِ در دست را بیرون آوردند و فرمود، مرد خراسانى کجاست؟ عرض کرد، اینجا هستم، فرمودند، این دویست دینار را بگیر و مخارج خود را با آن تأمین کن و لازم نیست در دیار خود به مقدار آن از جانب من به فقراء کمک کنی، و از سراى من خارج شو که من تو را نبینم و تو نیز مرا نبینى، که مبادا هر دو شرمسار گردیم!
"سلیمان به آن حضرت عرض کرد، قربان! عطاى فراونى به این مرد مرحمت فرمودى و او را مورد مهر خویش قرار دادى، چرا از پشت در و از خفا این کار را برگزار فرمودى؟ فرمود، بیم آن داشتم که خوارى و خواهندگى را از رهگذر بر آوردن نیازش در چهره او مشاهده کنم.
آیا نشنیده ای که رسول اکرم (صلی‌الله علیه واله) فرمود، «المستتر بالحسنة تعدل سبعین حجة، والمذیع بالسیّئة مخذول، والمستتر بها مغفور له» یعنى، کسى که پنهانى و بى سرو صدا احسان مى کند، این کار او معادل با هفتاد حج مى باشد، و کسى که بدى و گناه را افشا و آشکار مى سازد، خوار و فرومایه خواهد گشت، و آنکه گناه و بدى را مخفى مى دارد، امید آمرزش براى او وجود دارد، سپس فرمودند، آیا این بیت به گوش تو نرسیده است که، «متى آته یوماً اطالب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه» آن کسى را مى ستایم که اگر روزى براى حاجتى نزد او روم، به سوى اهل و عیالم در حالى باز مى گردم که آبروى من مصون مانده و دچار ذلت پرسش و پاسخ نباشم.

/ 0 نظر / 71 بازدید