دست نوشته های پدر عمادالدین

من گنگ خواب دیده ام عالم تمام کر -من عاجزم زگفتن خلق از شنیدنش

طلاق
نویسنده : عباس فغانی ( معارف ) - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩

 

طلاق

نویسنده: عباس فغانی( معارف)

منبع: روزنامه رسالت- تاریخ نشر شمسی  یکشنبه ٨۴/١١/٩

پیکره نظام اجتماعی همانند پیکر یک انسان است که در برابر ناملایمات و اتفاقایی که در بین مردم صورت می گیرد، واکنش نشان می دهد از این رو جامعه گاهی شاد وگاهی غمگین وافسرده می شود و ما با در نظر گرفتن و به کارگیری یکسری فاکتورها می توانیم میزان سنجی از کم و کیف علل بروز اتفاقات مثبت و منفی داشته باشیم.                


یکی از فاکتورهایی که نشان از جامعه بیمار ما دارد افزایش روز افزون طلاق نسبت به سال های گذشته است. آمارهای منتشره می گویند طلاق نسبت به سالهای گذشته افزایش داشته و این در حالی است که آمار ازدواج فقط اندکی رشد داشته است. تامل در آمار فوق و کالبد شکافی علل افزایش طلاق می تواند گویای برخی از مشکلات جدی بین خانواده ها و جامعه باشد. مشکلاتی که محوری ترین آن اقتصاد و مباحث حاشیه آن است به عبارت دیگر پایین بودن درآمد و ناهمخوانی آن با هزینه ها و بیکاری یک روی این سکه است و روی دیگر آن پدران  و مادرانی هستند که برای تامین معاش مجبورند تا دیر هنگام و تا پاسی از شب کار کنند و از زندگی و خانه شان دور باشند و این چند شغلگی و به اصطلاح گرفتاری کاری برای لقمه ای نان، اتوماتیک وار منجر به افزایش فاصله فکری، روحی و روانی بین زنان و مردان شده و خستگی و استرس های ناشی از کار نیز صریب تحمل را کاهش می دهد که این امر آغاز یک تراژدی در کوچکترین عنصر جامعه یعنی خانواده و بعد در ابعاد بزرگتر آن به عنوان یک پدیده اجتماعی می شود. طلاق یکی از منفورترین چیزها در نزد مردم ما است و شاید تلخ تر از این دارو دوایی نباشد، زیرا زوجی که حتی از دیدن یکدیگر بیزارند در هنگام امضای طلاق دست و دلشان می لرزد، چون نمی دانند که پس از آن چه آینده ای پیش رو خواهند داشت یا چه حوادث و اتفاقات تازه ای پیش خواهد آمد اما همه این نگرانی ها را به جان می خرند تا از چاله ای که در آن افتاده اند رها شوند. اگرچه ممکن است درون چاه دیگری بیفتند! حقیقت این است که آن سوی طلاق را( خوب یا بد) فرهنگ ها مشخص می کنند و در فرهنگ ما طلاق در حالی که راهگشای بن بست یک زندگی است، امام مذموم تر از حد طبیعی آن است و مخصوصا امنیت زنان به محض جدایی، آسیب می بیند البته بچه های طلاق ضلع سوم این مثلث جدایی هستند قربانیانی که برای ادامه زندگی باید اجبارا از بخشی از نیازهای عاطفی شان چشم پوشی کنند. در هر حال بررسی شرایط روحی و روانی خانواده های طلاق نیاز به تامل بیشتری دارد.

اما جان سخن این است که چرا به رغم زشتی این ناهنجاری اجتماعی که آسیب و عوارض بسیاری را برای خانواده ها، فرزندان و حتی وابستگان آنها بعد از جاری شدن صیغه طلاق به وجود می آورد به راحتی افراد در جامعه از آن صحبت می کنند و بعضا این کار را با مباهات و اصرار انجام می دهند؟ به همین خاطر بر مسوولین و نظریه پردازان امور اجتماعی وظیفه است که در راستای نمایان نمودن مشکلات و سختی های زوجین بعد از طلاق تلاشی مضاعف کرده تا ان شاءالله با کاهش سطح توقعات مادی و با واقع بینانه تر کردن دیدگاه جوانان آمار طلاق در سال های آتی رو به افول گذاشته و پیوندهای عمیق و عاطفی تری برقرار گردد تا محیط گرم و صمیمی خانواده ها از هم پاشیده نشود. همچنین یکی دیگر از نکاتی که باید از دید صاحب نظران و افراد در جامعه پنهان نماند این است که افرادی که به ناچار و یا به هر دلیل دیگری به طلاق روی آورده اند نباید دچار انزوا و افسردگی شوند و خدای ناکرده از بستگان و جامعه طرد گردند. زیرا آنها بعد از طلاق به حمایت خانواده و دوستان دلسوز بیش از هر زمانی نیازمند هستند.


comment نظرات ()