دست نوشته های پدر عمادالدین

من گنگ خواب دیده ام عالم تمام کر -من عاجزم زگفتن خلق از شنیدنش

تو کجای صفحه تاریخ ایستاده ای؟
نویسنده : عباس فغانی ( معارف ) - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩

تو، کجای صفحه تاریخ ایستاده ای؟

زمان سریع می گذرد و ما مسافران این سفر پر تلاطم هستیم. تاریخ چه بی شمار به خاطرات خویش افزوده  و چند نفر دیده است، اما همه را در خویش نهفته و گاه گاهی نمونه های بر جستة خویش را برایعبرت آموزی، پند گیری و اندیشه سازی در دسترس مردمان قرار داده است و این درست نقطه ای است که عده ای را به قضاوت وا میدارد و عده ای را به تفکر، اینجا قله ای است که هرگاه نگاه می کنیم نو و بدیع است و هر چه بخواهیم یافت می شود. و روی دیگر تاریخ همان درنده بی رحمی است که بسیار از نامهای و نشانه ها را در خویش فرو برده  و خط فراموشی بر آنها کشیده، چه دقیقه ها و ساعت ها که ثبت نشده و همچنان در پرده ای از ابهام است.

با همه این اوصاف تاریخ زیباست و عبرت آموز.

از سال 61 هجری زمان زیادی می گذرد در این میان بسیاری زاده شدند و بسیاری به خاک پیوستند  سلاطین بسیاری به تخت نشستند و شاهان فراوان از این مقام خلع شدند. جنگ های فراوان به وقوع پیوست چرخ زمان گشت و گشت، آمدند و رفتند، بزرگان مشایخ، دانشمندان، اندیشمندان و.......

اما هنوز از سال 61 هجری به نام سال فتح خون، سال پیروزی خون بر شمشیر یاد می کنیم. زمان را ورق بزنیم و تاریخ را بازخوانی کنیم، شاید گرد و غباری که بر دلهایمان نشسته زدوده شود. وقتی حسین بن علی(ع) مناسک را ناتمام گذاشت و از مکه بیرون زد، هیچکس فکر حج او به خون کامل شود. هیچکس فکر نمی کرد او می رود تا حج ابراهیمی را تفسیری دوباره بنویسد. اما حرکت او سرآغاز شکوفایی نهال اسلام و ایدئولوژی شیعه بود.

از این ماجرا به سادگی نمی توان عبور کرد تا به کربلا رسیدن چندین منزل بود و هر منزلی حکایتی ماند و در این میان یارانی که تا رسیدن به وعده الهی گلچین می شوند چه بسا عده ای خواستند و نهاندند وعده ای رفتند و بازگشتند، عده ای نیز نخواستند ولی اهل این کاروان شدند.

کربلا سرآغاز زندگی جاودانه بود و چشمه زلال و جاری برای آیندگان، کربلا نه یک دیار ساده که دیار عاشقی و دلداگی بود کربلا تعریف تازه ای بود برای زیستن. اما عاشورا، نه یک روز بلکه تفسیر مبسوط آفرینش بود و تبیین عبور انسان از این سیاره درد و رنج که اوج جده اش صبر نام گرفت.

تو از این کلام زیبا چه توشه ای برداشته ای، در عبور از این فریبنده مکار این جهان بی آبرو چه بهره ای برده ای، کربلای تو کجاست؟ عاشورای تو چه می شود؟

هنوز بی خیال در این کوچه ها پرسه می زنی یا تو نیز به دنبال چیزی می گردی، گمشده ای که تو را معنا کند و تفسیر حضور تو در این گذرگاه باشد.

 روزی حر سلام امام (ع) را پاسخ گفت نمی دانست با یک نگاه ساده شیفته می شود، شاید هم هنوز از معجزه عشق خبر نداشت، اما به راستی « حر» شد. پرواز کرد و بال را فهمید، لبخند خدا را دید و طواف شوق را محرم شد. گوش کن که چگونه پاسخ لبیک او گوش زمان را پر کرد و چگونه در بیان آزادی مثنوی بلند خویش را سروده است. گوش کن این نوایی است شورانگیز پس کی ما آزاد می شویم؟ تا کی در این قفس روز مردگی زندانی باشیم؟ این سؤال را چند بار از خودمان پرسیده ایم؟ گاهی اوقات خیال می کنیم آزادیم اما چشمان  آنقدر سو ندارد که میله های زندان پیش رو  را ببینیم.

نگارش کتاب سرخ شهادت به دست حسین (ع) آن هم در یک روز عالمی را ساخته و دنیایی را مبهوت کرده است بر حرف این کتاب می توان هزاران کتاب تفسیر نوشت اما چه کس می تواند معنای آن را درک کند و کدام باور گنجایش چنین حقیقت عظیمی را دارد یک روز و این همه درس، پناه به خدا!!!

همه او را می شناسد، او محدود به اسلام نیست، اما........ ادیان و مذاهب فراوان در باب او سخن گفته اند و در باور او کوشیده اند  اما هر کس به اندازه کفی آب از اقیانوس برگرفته، همین و بس نمی توان همه را گفت، نمیتوان! فقط به این سؤال ساده می رسیم : کربلای تو کجاست؟ عاشورای تو کدام روز است؟ شک نکن هر کس باشی و در هر کجا، عاشورایست از کربلا عبور می کنی، آنگاه باید انتخاب کنی می خواهی آزاد شوی یا در قفس بمانی، عاشورای تو تکرار نمی شود و کربلایست تنها یک مکان است.

فکر کن چقدر سخت است مانند حُر شدن، پشت کردن به لشگری بزرگ و پیوستن به یاران امیر عشق چشم واکن که یزیدیان فراوانند و حسینیان اندک، چشم واکن تا نور را ببینی تا از این سیاه چال بیرون بزنی، پرچم سرخ حسین (ع) هنوز بر افراشته است، هنوز صدای « هل من ناصر......» بلند است و هنوز کسی تو را می خواند. شیدایی سهم آنانی است که در فصل عبور لبیک بگویند و میثاق نامه را امضاء کنند.

تو کجای صفحه تاریخ ایستاده ای؟

عباس فغانی(معارف) مصادف با محرم الحرام1432


comment نظرات ()