دست نوشته های پدر عمادالدین

من گنگ خواب دیده ام عالم تمام کر -من عاجزم زگفتن خلق از شنیدنش

داستان کوتاه - آرامش
نویسنده : عباس فغانی ( معارف ) - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩

 

 

آرامش

 

آرامش چه خوب است این جمله لطیف و زیبا را چه کسی و چگونه ساخته و پرداخته اند و آرامش به معنی واقعی یعنی چه؟ یعنی اینکه همه جا سکوت باشد یا اینکه هیچ کسی با کسی حرفی نزند و همواره در ابهام باشد؟ نه، آرامش این نیست. ای کاش دستان نوازشگر و لطیف آرامش دستان مرا می گرفت و مرا در آغوش خود جای می داد زیرا که من به محبت و حرارت او محتاج هستم و ای کاش آرامش و دوستانش(مهربانی، محبت، مهر) به کمک من می آمدند و مرا از زندان این ظالم ستمگر (غوغا و ناراحتی) رهاییم می دادند.

حال قسمتی از زندگی خود را که در چنین سالی که من در زندان این ستمگر بوده ام می گویم: بدین صورت که من و دوستانم (محبت،مهربانی،آرامش) در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردیم و از تجربه های هم استفاده می کردیم و شاد و خرم با هم می زیستیم آن روزها به قدری در ناز و نعمت بودیم که نمی دانم چگونه سپری شد تا روزی که آن اتفاق لعنتی به وقوع پیوست، چونکه در این میان کسانی بودند که نمی توانستند مرا با دوستانم ببینند و حسرت می بردند و بالاخره مرا به جرم عاشق بودن به عشق و محبت و آرامش به زندان اندوه تحویل دادند ناگفته نماند که آرامش و محبت و مهربانی خیلی خیلی سعی کردن، اما چون افراد و قوای لشکر " غوغا و ناراحتی " قوی بود آنها را شکست دادند و خلاصه اینکه هر روز من با یکی از افراد این شاه ظالم آشنا می شدم و هر چند روزی مرا تحویل یکی از جلادان خود می دادند و من هم مجبور بودم تحمل کنم بخاطر اینکه بیرون از این چهار دیواری کسانی بودند و من هم به عشق به آنها تحمل می کردم. خلاصه اینکه بعد نبود چند روزی با آقای غم بودم. چند روزی با رنج بودم، ولی من تمام آنها را تحمل کردم و چون شاه ظالم دیدکه نمی تواند مرا از پا درآورد، مأمور ویژه خود را که (اندوه و غصه) بود سراغم فرستاد که دیگر تاب و توانم را گرفت که اگر هم سلولیم امید نبود که تا بحال نبودم زیرا او همیشه به من مژده آزادی را می داد.

راستی قدری از آزادی برایتان تعریف کنم، آخر امید خیلی درباره آزادی برایم تعریف کرده بود او می گفت آزادی خیلی قوا و نیرو دارد اینقدر که می تواند به لشگر" غوغا و ناراحتی " تسلط پیدا کند اما مقداری طول می کشد که او بتواند افرادش یعنی ( خوشبختی، آسایش، پاکی، وجدان و...... ) را جمع و جور کند و روزی، آزادی حمله را ساز کند. مسلماً پیروزیم و اینکه امید می گفت که من هم می توانم نزد عزیزترین کسانم برگردم یعنی کسی بقدر دنیا دوستش دارم و همیشه به وسیله پیک « ای کاش » برایش نامه می دادم بروم: آرامش عزیزم- آرامش عزیزم آغوش گرم خود را مهیا ساز و من را پذیرا باش .

 

 

عباس فغانی ( معارف )

١٣٧١/٩/٢٠


comment نظرات ()