دست نوشته های پدر عمادالدین

من گنگ خواب دیده ام عالم تمام کر -من عاجزم زگفتن خلق از شنیدنش

ظلمت
نویسنده : عباس فغانی ( معارف ) - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩

الهی

تنها و بی کس در ظلمت و تاریکی خودم
ودر دلتنگی های راه بی پایانم، گام برمی دارم
در حالی که خطاهایم بر دوشم سنگینی می کند

وگناهانم مرا آزار می دهد

تنها و بی کس بر درگاهت تضرع و زاری می کنم و امیدوارم
و غیر تو کسی را ندارم، پس به درگاهت آمدم
ای خدا، ببخش بنده ای که عاشقانه تو را می خواند
که امیدوارست هدایتش کنی
قلب و جانم می خواهد به راهت بازگردد
و روحم می خواهد با اشتیاق به سویت پر گشاید
و تنها آرزویش کسب رضایت تو
در روزیست که در درگاهت حاضر می شویم

خدایا
ای خدای مهربون

تو این دنیای بزرگ
فقط تویی که می دونم همیشه با رویی خوش به من نگاه می کنی
فقط تویی که می تونم همیشه روی کمکش حساب کنم
فقط تویی که می دونم هیچ وقت از من دلگیر نمی شی
و تازه همیشه مواظب من هم هستی
پس نذار تو این دنیا
احساس تنهایی کنم
که تنهایی ...
واقعا سخته
خیلی دوستت دارم
و می دونم که توهم من رو بی نهایت دوست داری

عباس فغانی (معارف )


comment نظرات ()