دست نوشته های پدر عمادالدین

من گنگ خواب دیده ام عالم تمام کر -من عاجزم زگفتن خلق از شنیدنش

اعتماد تلخ
نویسنده : عباس فغانی ( معارف ) - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩

اعتماد تلخ !

 

 

برای تو می نویسم....

ساکت نشسته ام و به جستجو می پردازم تا راهی برای زندگی بیابم.

ولی افسوس که همیشه پرنده شوم نا امیدی در آسمان زندگیم پرواز می کند   که مبادا راه را پیدا کنم .                         

عشق راروح زندگانی می دانستم و وقتی آن را از دست دادم، زندگی برایم مانند جسمی آرام و خاموش شده است.                     

به آسمان می نگرم و می گویم:

خدایا چرا مرااینگونه خلق کردی که این همه رنج می کشم؟ مگر گناه من چه بوده که باید روزگار رنجم دهد؟

چرا به کمکم نمی شتابی؟ مگر من بنده تو نیستم؟ چرا در این دنیا کسی تا مرا به خاطر خودم دوست ندارد !                

خدایا غم فروشی دوره گرد شده ام و با شادی بیگانه. تنهایی را دوست دارم، از دنیا و زندگی گریزان شده ام. احساس می کنم که مرداب عظیم درد و رنج شده ام و ابرهای سیاه آسمان  به من می خندند ،چون معبود ناکامی ها شده ام و ارمغان آورنده ی نا امیدی  و دیگر آن همه شادی دوران را در خود احساس نمی کنم.

مانند دیوانه ای شده ام که به زنجیر کشیده شده و مانند مرغکی اسیر در تنهایی و جدایی هستم و باده خوشبختی ام بر خاک ریخته شد، عشق ناشکوفه هایم هراسان از آغوشم گریخته اند.         

 

 

عباس فغانی (معارف)8/2/89


comment نظرات ()